166در مورد انجام آن صلح به پيامبر(ص) اعتراض كردند و صلح را با قريش مردود دانستند. اين مطلب را راويان و مورخان به تفصيل بيان كردهاند و ما در قسمت اول كتاب خود، «فى رحاب العقيده»، در جواب سؤال دوم، بدان پرداختهايم.
مطلب مهم در اينجا اين است كه وجود اخبار غيبى در قرآن كريم، باعث توثيق و اعتماد بيش از پيش به آن مىشد. البته نه از آنرو كه قرآن در گفتههاى خود صادق بوده - كه اين عقيدۀ مسلمانان است - بلكه اگر اين خبرها در قرآن ذكر مىشدند، بىآنكه تحقق يابند، اين خلف وعده دستاويزى مىشد براى مشركان و منافقان تا رسول خدا(ص) را سرزنش و توبيخ و بدين بهانه او را تكذيب كنند. علاوه بر آن، اين امر تزلزل ايمان مؤمنان و سرگشتگى ايشان را در پيش داشت. درحالىكه هيچ يك از اين موارد، روى نداد و مشركان و منافقان، در اين باره نيز بهانهاى براى سرزنش و تكذيب پيامبر(ص) نيافتند و اين بدان معناست كه خبرهاى غيبى قرآن، آشكارا واقع مىشدند و معاندان، مجال رد، تكذيب و طلب گواه در تأييد آن خبرها را پيدا نمىكردند.
علت عدم ذكر قصه معراج در قرآن
شايد به همين جهت، معراج پيامبر(ص)، اگرچه به وقوع پيوسته، در آيۀ اسراء نيامده است.
توضيح مطلب اينكه معراج امرى غيرمعمول و خارقالعاده بود و اثبات آن براى دشمنان امكان نداشت. پس سزاوار بود كه از طرح آن در سطح عمومى، در قرآن كريم، اجتناب شود تا بهانهاى براى تكذيب و بىاعتبار كردن آن به دست دشمنان ندهد. مسئلۀ معراج تنها از سوى پيامبر(ص) و براى مسلمانان كه پيوسته آمادۀ تصديق و پذيرفتن تعبّدى سخنان آن حضرت بودند، در قالب روايات مختلف بيان شده است؛ بىآنكه به درگيرى و بحران ميان آن حضرت و كفار و منافقان منجر شود.