114جنگ و نزاع با يكديگر بودند و سر طاعت و فرمانبردارى در برابر هيچ رييس و خاندان خاصى فرود نمىآوردند و به برترى و عظمت آن كه مقتضى تبعيت و طاعت باشد، اعتراف نمىكردند.
افزون بر اينكه ادعاى پيامبر(ص)، نبوت و رسالتى بود خاتَم و براى همۀ بشريت. اين حاكميت، دو دولت بزرگِ پيرامون شبه جزيرۀ عربستان را تهديد مىكرد. نگاه اين دو دولت و ملتهاىشان به مردم شبه جزيره، همراه با تحقير و بىاعتنايى بود و از آن سو، مردم عربستان با احترام و تعظيم به آنان مىنگريستند.
همچنان كه نبوت پيامبر(ص)، مركز اهل كتاب و علماى ايشان به ويژه يهوديان را تحت كنترل خود درمىآورد؛ علمايى در قلب جزيرةالعرب ساكن بودند و نزديك به مركز دعوت اسلامى به سر مىبردند و شاخصهشان خودپرستى، سلطهطلبى و كينهورزى بود و نيز بر اين اصرار بودند كه نبوتِ واپسين در ميان ايشان است.
با وجود اين، عاقلانه نبود كه رسول خدا(ص) در واداشتن قومش يا ديگر گروهها و امتها، به اقرار به نبوت و رسالت خويش، بر اسباب و امكانات مادى تكيه كند؛ زيرا در اين صورت، حركت او در همان ابتدا متوقف مىشد و از آن فراتر نمىرفت. به خصوص كه آن حضرت در سيره و رفتار خود به اصول و مبانى خاصى پاىبند بود و نمىخواست از شيوۀ طفره و گريز و پيمودن راههاى ناهموار و انحرافى استفاده كند؛ مثلاً براى كسب يارى و كمك شخص يا عدهاى، به آنان وعدهاى بدهد، درحالىكه مىدانست نمىتواند به آن وعده وفا نمايد.
حتى هنگامى كه آن حضرت(ص) نزد بنىعامر رفت و آنان را به پرستش خداى متعال دعوت كرد و خود را بر آنان عرضه نمود، يكى از افراد قبيله به ايشان عرض كرد: «اگر ما تو را يارى دهيم و خداوند تو را بر مخالفانت پيروز گرداند، آيا پس از تو در كار خلافت ما را سهمى هست؟» حضرت(ص) فرمود: «كار به دست خداست و هر كه را بخواهد جانشين مىگرداند». آن شخص گفت: «يعنى ما گردنهاى خويش را هدف