109نيز فرمود:
وَ لَقَدْ كَتَبْنٰا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهٰا عِبٰادِيَ الصّٰالِحُونَ (انبياء:105)
ما بعد از تورات، در زبور مقدر كرديم كه زمين را بندگان صالح من، به ميراث مىبرند.
حال كه سخن به اينجا رسيد، بر ما لازم است ادلۀ نبوت خاتم و رسالت غالب بر ديگر رسالتها، يعنى نبوت مولاىمان محمد(ص) و رسالت او را بررسى نماييم؛ زيرا اثبات اين نبوت با دليلهاى كافى و براهين قاطع، امرى است ناگزير تا بدين وسيله حجتى آشكار بر مردم پديد آيد «تا آن كه هلاك [و گمراه] مىگردد، از روى اتمام حجّت باشد، و آن كه زنده مىشود [و هدايت مىيابد]، از روى دليل روشن باشد». 1
زمينه براى فصل بعد
پيش از اين در مباحث مقدماتى، دربارۀ نقش و اهميت عقل در امر دين و لزوم دخالت دادن آن در دين، با شيوهاى كه عقلا آن را در ديگر موارد بحثِ از حقيقت، به كار مىگيرند، سخن گفتيم. همچنين در مطلب دوم از مبحث كليات، يادآور شديم كه حجت الهى در امر دستيابى به حقيقت، بر مكلف تمام است و در اين صورت او حق ندارد براى رسيدن به ادله و حجج، خودرأيى و استبداد بورزد.
اين دو مطلب، در بحث كنونى ما نيز به كار مىآيد و بر ماست كه با واقعنگرى تمام، دليلهاى نبوتِ خاتم را مطالعه كنيم تا هرگاه صدق دعوت پيامبر(ص) معلوم شد، بدون سرسختى و ستيزه و زورگويى، آن را باور كنيم و بدان اقرار نماييم.
در روايت «ابويعقوب بغدادى» دربارۀ گفتوگوى «ابن سكيت» با امام هادى(ع) آمده است: