44
2. تفويض با اذن الهى
مقصود اين است كه خداى متعال، ولايت و قدرت بر تصرف در امور تكوينى را با اذن خود به پيامبر(صلى الله عليه و آله) و امامان(عليهم السلام) عطا كرده است. ازاينرو آنان كارى را جز با قدرت خداى متعال انجام نمىدهند. پس آنها مىآفرينند، زنده مىكنند و مىميرانند، ولى نه به نحو
استقلال، بلكه به اذن خداى متعال.
با روشنشدن اين مقدمه، ما قائليم كه تفويض استقلالى به يقين، باطل و محال است و دلايل عقلى و نقلى بر بطلان آن اقامه شده است؛ زيرا تفويض بشر براى تصرف در جهان تكوين به نحو استقلال، به معناى خارج شدن از قلمرو حاكميت و قدرت خدا، و لازمه آن اثبات شريك براى خداوند سبحان است.
آيات و روايات فراوانى به روشنى بيانگر بطلان اينگونه تفويض است. در واقع هر موجود ممكن، در هر لحظهاى، در حدوث و بقا، به خداى متعال نيازمند است و خارج شدن و استقلاليافتن از قدرت خداى يگانه نيرومند امكان ندارد.
گفتنى است تفويض استقلالى كه غاليان ادعا مىكنند، همان موضوعى است كه معتزله در بحث قضا و قدر بدان معتقدند. 1
[بيان مطلب:] هرچند انسان در اصل وجود و قدرت، نيازمند خداى سبحان است، ولى در بهكارگيرى اين قدرت در فعل و ترك، بهطور كامل مستقل است. حتى به معتقدان چنين تفكرى نسبت مىدهند كه قائلاند