41اعتقاد به تناسخ در صورتى صحيح است كه نفس تدبيركننده اجساد يكى بعد از ديگرى بنابر قول به تناقل و تناسخ، ازلى باشد و همچنين به ازلىو غيرمتناهىبودن عددِ اين اجساد متناسخ قائل باشيم؛ چنانكه ميان معتقدان به تناسخ مشهور است. درحالىكه براهين استوار بر محال بودن غيرمتناهىبودن عددِ اجساد با وجود تحقق ترتب و اجتماع در وجود، به حسب متن واقع كه از آن به ظرف زمانى و روزگار تعبير مىشود، قائم شده است. هرچند به حسب ظرف سيلان و تدريج و فوت و لحوق، يعنى زمان، جز
حصول تعاقبى چيزى حاصل نمىشود كه در اين صورت، براى سلسله اجسادى كه يكى بعد از ديگرى مىآيند، از جهت ازلى بودن، بايد جسد نخست را مبدأ و آغاز اين سلسله تعيين كرد كه از جهت استعداد مزاجى اين قابليت را داشته باشد كه نفس مجردى به او تعلق بگيرد كه اين جسد نخست را تدبير و در او تصرف كند و همين قابليت، ملاك افاضه فيض از جانب فياض حقيقى، يعنى حقتعالى است.
با روشنشدن اين مطلب، آشكار مىشود كه هر جسد هيولايى با ويژگى مزاج جسمانى و استحقاق استعدادىاش، سزاوار جوهرى مجرد ويژه خود است تا او را تدبير كند و به او وابسته بوده و در او تصرف كند و بر او چيره باشد. 1
اما بطلان نقلى تناسخ، همان سخنان اهلبيت(عليهم السلام) است كه چنين اعتقادى را باطل دانستهاند.
«حسنبنجهم» مىگويد: