255بسيار جاى شگفتى دارد كه جزايرى همان زمان كه شيعه را تكفير و از دايرۀ مسلمانان خارج مىكند، در همان وقت مىنويسد كه انگيزۀ من از بيان اين نصيحت، برادرى اسلامى و وجوب نصيحت براى مسلمانان است. بهراستى چقدر فاصله است ميان اين دو گفته وى كه در يكى شيعه را كافر مىداند و در ديگرى آنها را برادران مسلمان مىداند كه بر او واجب است آنها را نصيحت كند.
البته شيعه، نصيحتى را كه صادقانه باشد، رد نكرده و از شنيدن و گرفتن حقيقت خوددارى نمىكند و برادرى اسلامى را نيز رها نمىنمايد؛ ولى اتهامات باطل و دروغگويى را پاسخ مىدهد و از آراستن باطل و دروغ به لباس حق و راستى و از نامگذارى تهمت به نام حقيقت و غش به نام نصيحت و باطل به نام هدايت، بسيار خشمگين و ناراحت مىشود.
در خاتمه بايد بگويم، تمام آنچه در پاسخ و رد نظريات ابوبكر جزايرى - كه در كتابچۀ خود نوشته و آن را به نام «هذه نصيحتى الى كل شيعى» نامگذارى كرده است - برايم ميسّر شده بود، آوردم. اگر ترس از زيادهگويى نبود براى جواب هر مسئلهاى كه او مطرح مىكرد، بيشتر توضيح مىدادم. ولى آنچه بيان شد براى دوستدار و جويندۀ حق كفايت مىكند.