203هان، از طرف من به آن خويشان از آل لُؤى، بهويژه بنىكعب از آنها برسانيد كه: آيا نمىدانيد ما محمد را همچون موسى، پيامبر يافتيم كه در اول كتابها اسم او نوشته شده است؟ و در ميان بندگان، براى او محبتى است و از آن بهتر نمىشود كه خدا كسى را به محبت اختصاص دهد.
در نتيجه، مىتوان گفت اعتقاد به كفر يكى از اصحاب پيامبر (ص) ، هرچند فرد بزرگى باشد، سبب تكفير جماعتى از مسلمانان يا يكى از اهل قبله نمىشود. حال اگر بر شيعه اشكال شود كه چرا بعضى از اصحاب پيامبر (ص) را كه نزد اهل سنّت از بزرگان به شمار مىآيند، تكفير مىكنند، همين اشكال، دقيقاً بر اهل سنّت وارد خواهد بود. بلكه دليل بر ضد آنها روشنتر و كاملتر است؛ زيرا گروهى از علماى آنها، به ايمان ابوطالب كه بر تكفير او جرئت پيدا كردند، اعتراف و اقرار نمودند. ازاينرو آنها نبايد دربارۀ چنين كسى كه در ايمان و كفرش با هم اختلاف نظر دارند، به سرعت قضاوت و حكم به كفر او كنند؛ برخلاف روش شيعه كه اگر كسى را تكفير كند، دربارۀ او اختلافنظر پيدا نمىكنند. بديهى است كه ميان اين دو شيوه بسيار تفاوت وجود دارد.
***
جزايرى مىگويد: اى شيعه! تو را به پروردگارت قسم، به من بگو: آيا در پى اين تكفير و لعن و بيزارىجويى از اصحاب رسول خدا (ص) ، هدف و مقصودى در كار نيست؟ آرى، اى شيعه! هدفى در كار است، آن هم چه هدفى! و مقصودى در كار است، آن هم چه مقصودى! هدف، نابودى آن اسلامى است كه دشمنِ دينِ يهود و آيين زرتشتى و هر شرك و بتپرستى است!
پاسخ به جزايرى: ما نگفته بوديم كه همۀ صحابه از دين برگشتند؛ چنانكه قبلاً بيان شد. بلكه گفتيم بيشتر اصحاب، پس از رحلت رسول خدا (ص) از بيعت خود با اميرالمؤمنين برگشتند و مقصود از ارتداد نيز در حديثى كه جزايرى به آن استدلال كرده، همين است.