204اگرچه جزايرى اعتقاد به كفر همۀ صحابه، بهجز عدّۀ كمى را به شيعه منسوب كرده است، اما ظاهر حديث بخارى كه پيامبر (ص) فرمود: «كسى از آنها را نمىبينم كه نجات و رهايى يابد، مگر به اندازۀ شتران راه گمگشته» همين معنايى است كه او مىخواهد با روايات شيعه بر آن دليل پيدا كند؛ به عبارت ديگر، آنچه را جزايرى به شيعه نسبت داده است (ارتداد بيشتر صحابه پس از رحلت پيامبر (ص) ) صحيح نبوده و شيعه چنين اعتقادى ندارد. احاديثى هم كه از طريق شيعه روايت شده است، بر اين سخن جزايرى دلالت نمىكند. بلكه احاديث صحيحى از اهل سنّت بر آن دلالت مىكند كه بعضى از آنها را بيان كرديم.
با اين توضيحات روشن مىشود كه تمام لوازم فاسدى كه جزايرى براى اين عقيده آورده، از درجه اعتبار ساقط مىشوند؛ زيرا آن لوازم، بر اساس اعتقاد به ارتداد همۀ صحابه از دين، بنا شدهاند. درحالىكه شيعه چنين عقيدهاى ندارد.
همچنين، اين گفته جزايرى كه «هدف از اين تكفير و لعن و بيزارىجويى از اصحاب پيامبر (ص) ، نابودى اسلامى است كه دشمن دين يهود و آيين زرتشتى است»، باطل و بىمعناست و لياقت پاسخگويى را ندارد؛ ولى با اين حال مىگوييم:
اگر مرادش از اصحاب پيامبر (ص) ، همۀ آنها باشد، ما همۀ آنها را تكفير و لعن نمىكنيم. ولى اگر مرادش ارتداد و نفاق بعضى از آنهاست، مطلب درستى است و شيعه و سنى بر آن اتفاقنظر دارند و احاديث صحيح اهل سنّت نيز بر آن دلالت دارد كه به مواردى از آنها اشاره شد.
از مباحث گذشته اين نتيجه به دست مىآيد كه شيعه و اهل سنّت، در اين مسئله (تكفير صحابه) مساوى هستند و به آنچه ما را به آن ملزم مىكند، خودشان نيز بايد ملزم شوند. اكنون اين سؤال مطرح است كه چگونه اعتقاد به نفاق يا ارتداد برخى صحابۀ پيامبر (ص) ، سبب نابودى اسلام مىشود؟! حال آنكه شيعه و اهل سنّت، هر دو چنين اعتقادى دارند و بحمدالله اسلام باقى مانده و انشاءالله تا قيامت نيز باقى خواهد ماند.