201 كنار رفت و [به تنهايى] نماز خواند. خبر او را به معاذ دادند. گفت: «او منافق است» و چون اين خبر به گوش آن مرد رسيد، بر رسول خدا[ (ص) ] وارد شد و سخن معاذ را براى پيامبر[ (ص) ] بازگو كرد. پيامبر[ (ص) ] به او فرمود: اى معاذ! مىخواهى آشوبگر باشى؟ هرگاه امام [جماعت] مردم شدى، سورۀ «والشمس» و «سبح اسم ربّك الأعلى» و «اقرأ باسم ربّك» و «والليل إذا يغشى» را بخوان. 1 (و نماز را طولانى نكن).
عايشه نيز همواره عثمان را تكفير مىكرد و مىگفت: «اين پيرمرد احمق را بكشيد كه كافر شده است». 2
هنگامى كه عايشه پس از كشتهشدن عثمان خواستار خونخواهى او شد، ابن امّكلاب به او [در قالب شعر] گفت:
منكِ البداء و منك الغِير
و منكِ الرياحُ و منكِ المطَر
و أنتِ أمرتِ بقتل الإمام
و قلتِ لنا: إنه قد كفر
فهبنا أطعناكِ فى قتله
و قاتله عندنا مَن أمَر 3
و از تو آغاز است و از تو تغيير و از تو بادها و از تو باران است. و تو فرمان به كشتن رهبر دادى و به ما گفتى: «همانا او كافر شده است و ما در كشتن او مطيع تو گشتيم و قاتل او نزد ما كسى است كه فرمان داده است».
وقتى عثمان در خانهاش محاصره شد، اهل مدينه، از صحابه و غير صحابه را تكفير كرد. طبرى مىگويد:
وقتى عثمان اوضاع نابسامان خود را ديد و مردم شورش كردند، به معاوية بن ابى سفيان در شام چنين نامه نوشت: «به نام خداوند بخشايندۀ مهربان؛ اما بعد: همانا