200 به آنها از طريق پيامبر (ص) بشارت بهشت داده است و خدا به وسيلۀ آنها دين را حمايت و مسلمين را عزيز كرده است، هستيم و براى آنها دعا كرده و طلب رحمت مىكنيم.
اما براى آن دسته از صحابه كه منافق و دشمن اميرالمؤمنين و اهل بيت پاكش عليهم السلام هستند، هيچ احترام و كرامتى قائل نيستيم؛ هرچند به آنها صحابه گفته شود و خود را دوستدار پيامبر (ص) معرفى كنند.
تشخيص و جداسازى بين اين دو گروه از صحابۀ پيامبر (ص) ، نيازمند اجتهاد و دقتنظر و مطالعه تاريخ و شناخت احوال و شخصيت و گفتار و رفتار آنهاست.
اگر هم اجتهاد در اين مسئله، سبب حكم به كفر يا نفاق بعضى از اصحاب پيامبر (ص) شود، مستلزم تكفير طايفهاى از مسلمانان يا فردى از اهل قبله نيست؛ بهويژه اگر چنين حكمى از روى خطا و شبهه صادر شده باشد. صحاح اهل سنّت و منابع حديثىشان، مملو از اينگونه اجتهادات است كه به چند مورد از آن روايات اشاره مىكنيم:
1. بخارى، مسلم، ترمذى، ابوداوود، احمد و عدهاى ديگر، روايتى را از عمر آوردهاند كه مىگويد: «به رسول خدا[ (ص) ] گفتم: اى رسول خدا[ (ص) ]! بگذار تا گردن اين منافق، يعنى حاطب بن ابىبلتعه را كه از اهل بدر بود، بزنم». 1
2. در حديث إفك (دروغ) كه از عايشه روايت شده، چنين آمده است: «اسيد بن حضير به سعد بن عباده مىگويد: همانا تو منافقى؛ چرا كه از منافقين طرفدارى مىكنى». 2
3. مسلم، نسائى، ابن ماجه و عدهاى ديگر، از جابر چنين نقل كردهاند:
معاذ بن جبل انصارى نماز عشا را خواند و آن را طول داد. پس مردى از ما