197
جزايرى مىگويد: و اما درخصوص شيخين (ابوبكر و عمر) روايات بىشمارى در كتابهاى شيعه وجود دارد كه گوياى تكفير آن دو هستند. از جملۀ آنهاست آنچه در كتاب كلينى (صفحۀ 20) آمده، آنجا كه مىنويسد: از اباجعفر (امام باقر عليه السلام ) دربارۀ شيخين سؤال كردم. فرمود: «در حالى از دنيا رفتند كه توبه نكردند و آنچه بر [سر] اميرالمؤمنين آوردند، بازگو نكردند؛ پس لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنها باد».
همچنين در صفحۀ 107 از قول امام چنين آورده است: «از من دربارۀ ابوبكر و عمر سؤال مىكنى؟ به جانم سوگند كه نفاق ورزيدند و كلام خدا را نپذيرفتند و رسول خدا را مسخره كردند؛ آنها كافرند و لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنها باد».
پاسخ به جزايرى: بسيار جاى تأسف است كه آقاى جزايرى جهت آوردن دليل براى گفتارش، به ساختن احاديث دروغين و نسبتدادن آنها به كافى روى آورده است تا بدين وسيله طايفۀ بزرگى از مسلمانان را تكفير كند.
من در گذشته، در جستوجوى اين دو حديث در كافى و ديگر كتب اربعه پرداختم، ولى نيافتم. البته آنچه در صفحه 107 از روضۀ كافى يافتم، روايتى است كه سند آن ضعيف 1 و دربردارندۀ مكاتبۀ امام كاظم عليه السلام با على بن سويد است كه پاسخ از چند مسئلهاى است كه از محضر امام عليه السلام سؤال شده بود. از جمله مطالبى كه در اين مكاتبه آمده، اين سخن امام عليه السلام است:
سؤال كردى از مردى كه مالى داشته و آن را بر فقرا و مساكين و در راهماندگان و در راه خدا انفاق مىكرده؛ دو نفر مال او را غصب كرده و به اين غصب اكتفا نكردند، بلكه او را وادار كرده آن مال را بر دوش بگيرد به منزل آنان بياورد. وقتى آن دو نفر بر آن مال دست پيدا كردند به انفاق آن