198 پرداختند؛ آيا آن دو با اين كارشان كافر مىشوند؟ به جانم سوگند كه قبل از آن، نفاق ورزيده، كلام خداى عزوجل را نپذيرفته و رسول خدا (ص) را مسخره كردهاند و [حتماً] آن دو كافرند، و بر آن دو باد لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم.
جزايرى فقط قسمت آخر حديث (پاسخ امام) را آورده و براى آن، از نزد خود سؤالى درست كرده كه مناسب با قصد و هدفش باشد.
بنابراين، امكان ندارد كه بگوييم مقصود از آن دو مرد مذكور در اين مكاتبه بالا همان ابوبكر و عمر هستند، مگر اينكه بر الفاظ حديث، چيزى بار كنيم كه از آن فهميده نمىشود؛ زيرا ممكن نيست كه مراد از «مال» خلافت باشد؛ چون حديث تصريح مىكند كه صاحب مال، آن را بر فقرا و مساكين انفاق مىكرده، حال آنكه از خلافت، چيزى بر فقير يا مسكين انفاق نمىگردد.
علاوه بر اين، آيا ابوبكر و عمر، خلافت را بر دوش على عليه السلام نهادهاند تا آن را به منزل آنها برساند تا بهدلخواه آن را انفاق كنند؟!
از پاسخ امام عليه السلام دربارۀ آن دو مرد، كه از حالشان سؤال شده بود و امام فرمود: آنان نفاق ورزيدند، اين مطلب ظاهر مىشود كه مسلمانان از دست و زبان هر كه در امان نباشند، مسلمان نيست و تظاهر به اسلام اگر به همراه عمل نباشد، نوعى نفاق خواهد بود.
در نتيجه، تحريفى كه جزايرى در اين حديث به كار برده، به روشنى گوياى آن است كه وى حديث روشنى، كه بتواند دليل بر حقيقت هفتم باشد، پيدا نكرده است و اين گفتۀ او، كه احاديث بىشمارى در كتب شيعه دربارۀ تكفير ابوبكر و عمر آمده، درست نيست.
البته در بعضى از كتابهاى شيعه، احاديثى وجود دارد كه ظاهر آنها خدشه و طعنه واردكردن بر برخى از اصحاب پيامبر (ص) است؛ ولى اين احاديث حتى در صورت