155پسمىتوان گفت، اين سخن جزايرى كه حديث از جهت منطوق و مفهوم دلالت روشنى بر نبوت امام كاظم عليه السلام دارد، گمانى باطل و بىاساس است؛ زيرا حديث از جهت منطوق بر بيش از آنچه گفتيم، دلالت ندارد - كه امام كاظم عليه السلام علم پيدا كرده كه خداوند بر جماعتى از شيعه خشمناك است و خداوند او را ميان انتخاب جان خود يا جان شيعيانش مخير كرد و ايشان نيز با فداكردن جان خود، شيعه را حفظ نمود - اما اينكه امام چگونه علم پيدا كرد كه خداوند بر شيعه خشم و غضب نموده و او را ميان آن دو امر مخير كرده است، از منطوق و مفهوم حديث معلوم نمىشود.
از جهت مفهوم نيز بايد گفت، اگر مفهومى براى حديث باشد، مفهوم لقب است كه نزد علماى اصول حجت نيست. گويا آقاى جزايرى معناى اصطلاحى واژۀ «مفهوم» را نمىداند؛ چون گمان كرده است كه منطوق و مفهوم بر يك چيز دلالت مىكنند. درحالىكه چنين چيزى درست نيست؛ زيرا بايد منطوق و مفهوم هر كدام بر معنايى دلالت كنند كه ديگرى بر آن دلالت نكند. اين مطلب براى كسى كه اندكى با بحث مفاهيم آشنا باشد، روشن است.
نتيجۀ مطالب ذكرشده اين است كه حتى اگر از روى جدل هم دلالت حديث را، چنانكه او مىگويد، قبول كنيم، همچنان خواهيم گفت كه عقيدۀ شيعه دربارۀ امام موسى كاظم عليه السلام شناختهشده و معروف است و با يك حديث ضعيف كه در كافى يا ديگر كتب حديثى شيعه آمده است، نمىتوان در اين عقيده ايجاد شك كرد.
***
جزايرى مىگويد: لازمه چهارم: اعتقاد شيعيان و مسيحيان در به صليب كشيدن و تاواندادن، متحد است. مسيحيان معتقدند عيسى با فداكردن جانش تاوان بشر را پرداخت؛ زيرا راضى شد در مقابل به صليب كشيدهشدن خودش، كفارۀ گناهان بشر و