118 منزلت، ويژه مىدانيد؛ زمانى كه كودك بودم، مرا در دامن مىگرفت، به سينۀ خود مىفشرد و در رختخوابش مرا در بغل مىگرفت و بدن [مباركش]به من مىخورد و بوى خوش او را حس مىكردم و غذا را در دهان [مبارك] مىجويد سپس به من مىخوراند... . تا جايى كه فرمود: من همواره با پيامبر بودم، چونان فرزند شتر كه همواره با مادر خويش است. پيامبر (ص) هر روز نشانۀ تازهاى از اخلاق نيكو را برايم آشكار مىفرمود و به من فرمان مىداد كه به او اقتدا كنم. پيامبر (ص) چند ماه از سال را در غار حراء مىگذراند؛ تنها من او را مشاهده مىكردم و كسى جز من او را نمىديد. در آن روزها، در هيچ خانهاى اسلام راه نيافت جز خانۀرسول خدا (ص) كه خديجه هم در آن بود و من سومين آنان بودم. من نور وحى و رسالت را مىديدم و بوى نبوت را مىبوييدم. من، هنگامى كه وحى بر پيامبر فرود مىآمد، نالۀ شيطان را شنيدم؛ گفتم: «اى رسول خدا اين نالۀ كيست؟» فرمود: «شيطان است كه از عبادت خويش مأيوس گرديد» و فرمود: «على، تو آنچه را من مىشنوم، مىشنوى و آنچه را من مىبينم، مىبينى؛ جز اينكه تو پيامبر نيستى، بلكه وزير من بوده و به راه خير مىروى». 1
آرى؛ جايگاه و موقعيت خاص حضرت على عليه السلام نسبت به پيامبر (ص) ، سبب شده بود كه چيزهايى از ايشان (ص) بشنود و بداند كه ديگران از آن بىخبر بودند. البته اهل سنّت نيز چنين جايگاهى را براى ابوهريره قائل هستند و بخارى در اينباره روايتى را به سند خود از ابوهريره آورده است كه مىگويد:
همانا مردم مىگويند: ابوهريره چقدر روايت نقل كرده است! اگر بهخاطر دو آيه دركتاب خدا نبود، هرگز حديثى را نقل نمىكردم. سپس اين دو آيه را