114 ايشان (ص) با يكى از همسران خويش نيز رازى را در ميان گذاشتند و فرمودند آن را مخفى نگه دار و بازگو نكن. ولى او خيانت كرد و آن را فاش كرد. پس خداوند به ايشان (ص) خبر داد. 1
خداوند مىفرمايد: وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلىٰ بَعْضِ أَزْوٰاجِهِ حَدِيثاً فَلَمّٰا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللّٰهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمّٰا نَبَّأَهٰا بِهِ قٰالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هٰذٰا قٰالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ. 2
پيامبر (ص) هنگام وفاتشان، مطالب خاصى را با حضرت فاطمه عليها السلام در ميان گذاشتهاند. بخارى دراينباره روايتى را به سند خود، از عايشه آورده كه مىگويد:
فاطمه نزد پيامبر[ (ص) ] آمد، درحالىكه راه رفتن او همچون راه رفتن پيامبر[ (ص) ] بود. پيامبر[ (ص) ] فرمود: «خوش آمدى دخترم!» سپس او را در طرف راست يا چپ خود نشاند. سپس مطلبى در گوش او فرمود. آنگاه فاطمه عليها السلام گريست. به او گفتم: «براى چه گريه مىكنى؟» سپس مطلبى در گوش او فرمود. آنگاه او لبخند زد. گفتم: «تا به امروز، خوشحالى نزديك به اندوه (بدون فاصله) نديده بودم». سپس از او دربارۀ آنچه ايشان فرمود، سؤال كردم. گفت: «من چنين نيستم كه راز رسول خدا[ (ص) ] را فاش كنم». تا اينكه پيامبر[ (ص) ] رحلت فرمود و من [دوباره] از او سؤال كردم. آنگاه گفت: «پيامبر[ (ص) ] در گوشم فرمود: