115 همانا جبرئيل در هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مىكند و امسال دو بار بر من عرضه كرد و چنان مىبينم كه زمان وفاتم فرا رسيده است و تو اولين كسى از اهل بيت من هستى كه به من ملحق مىشوى». سپس من گريستم. آنگاه پيامبر[ (ص) ] فرمود: «آيا خشنود نيستى از اينكه سرور زنان بهشت يا سرور زنان مؤمنين باشى؟!» به همينجهت خنديدم. 1
پيامبر (ص) امورى را نيز به اميرالمؤمنين عليه السلام اختصاص داده بودند كه ديگرى را مخصوص به آن نگردانيده بودند؛ چنانكه ترمذى با سند خود از جابر نقل مىكند كه مىگويد:
رسول خدا[ (ص) ] در روز طائف (غزوۀ طائف) على[ عليه السلام ] را طلب كرد. سپس با او به گفتوگو نشست. مردم گفتند: «گفتوگوى ايشان با پسر عمويش طول كشيد». رسول خدا[ (ص) ] فرمود: «من او را براى گفتوگو انتخاب نكردم، بلكه خدا او را براى گفتوگو برگزيد». 2
احمد، حاكم و عدهاى ديگر، از امسلمه روايت كردهاند كه مىگويد:
قسم به كسى كه بدان قسم مىخورم، على[ عليه السلام ] از تمام مردم به رسولخدا[ (ص) ] قريبالعهدتر بود (آخرين كسى بود كه از پيامبر[ (ص) ] جدا شد) و گفت: «رسول خدا[ (ص) ] در سپيدهدمى نزد ما بود و مرتب مىفرمود: آيا على[ عليه السلام ] آمد؟ فاطمه[ عليها السلام ] مىگويد: «ايشان[ (ص) ] على[ عليه السلام ] را به دنبال كارى فرستاده بود و بعد از مدتى آمد». امّسلمه گفت: «من گمان كردم كه پيامبر[ (ص) ] با ايشان كار خاصى دارد. لذا از اتاق بيرون آمديم و پشت در اتاق نشستيم و من نزديكترين فرد به در اتاق بودم. پس حضرت على[ عليه السلام ] خود را