84سياسى، به امر خداوند انجام مىشد و برخى نيز بنابر مصلحتهاى ديگرى بوده است.
در واقع، حكمت اصلى هر يك از ازدواجهاى پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله) را جز خداوند، كسى نمىداند. اما به نظر مىرسد كه يكى از حكمتها و مصلحتهاى ازدواج با ايشان در همين مصالح سياسى- تبليغى جهان اسلام بوده است؛ يعنى پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله) براى دستيابى به موقعيتهاى بهتر در تبليغ دين خدا و استحكام آن، پيوند با قبايل بزرگ عرب، جلوگيرى از كارشكنىهاى آنان، حفظ سياست داخلى و ايجاد زمينه مساعد براى مسلمانشدن قبايل عرب، به برخىازدواجها رو آورد. ازدواج، مهمترين پيوند و ميثاق اجتماعى است؛ بهويژه در آن فرهنگ، تأثير بسيارى داشت.
در آن محيطى كه به تعبير ابنخلدون، «جنگ، خونريزى و غارتگرى جزء خصلت ثانوى آنان شده بود» 1، بهترين عامل بازدارنده از جنگ و عامل وحدت و الفت، پيوند زناشويى بود. ازاينرو پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله) با قبايل بزرگ قريش، بهويژه با قبايلى كه بيش از ديگران با پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله) دشمن بودند، مانند بنىاميه و بنىاسرائيل، ازدواج كرد. اما با قبايل انصار كه از سوى آنان هيچ خطرى احساس نمىشد و آنان با پيامبر(صلى الله عليه و آله) دشمنى نداشتند، ازدواج نكرد.
«گيورگيو»، نويسنده مسيحى، مىنويسد:
محمد(صلى الله عليه و آله) «امحبيبه» را به ازدواج خود درآورد تا بدين ترتيب داماد «ابوسفيان» شود و از دشمنى قريش نسبت به خود بكاهد. در نتيجه پيامبر با خاندان بنىاميه و هند، زن ابوسفيان، و ساير دشمنان خونين