69درحالىكه اين ادعا را هيچ عقل سليمى نمىپذيرد. همه قبول دارند كه معرفى صريحِ يك شىء يا يك شخص، فقط محدود به يك نوع نيست، بلكه مىتواند به روشهاى مختلفى انجام شود. براى روشنشدن بحث به مثال زير توجه كنيد:
فرض كنيد در مدرسهاى بخواهند بهترين دانشآموز را از نظر علمى و اخلاقى معرفى كنند. مدير مدرسه مىتواند در حضور تمام دانشآموزان به چند گونه اين كار را انجام دهد. ممكن است بگويد «حسن» عالمترين و خوشاخلاقترين شاگرد مدرسه ماست. يا به «حسن» اشاره كند و بگويد آن كه «پيراهن سبز به تن دارد و كنار درختِ در حياط ايستاده است» بهترين شاگرد است. مسلّم است كه معرفى به روش دوم، هيچگونه ترديدى را براى افراد، در شناختن آن شاگرد، باقى نمىگذارد؛ زيرا آن فرد با نشانهاى منحصر به فرد، شناسانده شده است. درحالىكه اگر فقط نام «حسن» گفته شود، ممكن است چند نفر به اين نام باشند كه از نظر ادب و علم، وضعيت مشابهى داشته باشند و افراد نتوانند تشخيص دهند كداميك مورد نظر مدير مدرسهاند؟
بنابراين همان سؤال، به خود نويسنده باز مىگردد كه چرا در قرآن به لزوم تعيين خليفه، طبق مبناى اهل سنت، به صراحت چيزى ذكر نشده است؟ چرا نامى از خليفه بلافصل پيامبر(صلى الله عليه و آله) نيامده است؟ چرا در قرآن نام خلفا، بلكه نحوه تعيين خليفه نيامده است؟
همچنين با توجه به حساسيت قبايل صدر اسلام به يكديگر و وجود درگيرىهاى فراوان، چنانچه نام امام ذكر مىشد، بر اين حساسيتها افزوده مىگشت و زمينههاى تبليغ عليه پيامبر و بهويژه آن شخصى كه نام