104روى كاغذ و براى برافروختن آتش اختلاف بين امت باشد. پس وقتى حضرت محمد(صلى الله عليه و آله) مصلحتگرايى را كنار گذاشت، بايد كه حضرت على هم كنار مىگذاشت و شمشير در دست، دمار از روزگار كودتاگران درمىآورد. پس وقتى رسولالله رسماً مابقى عمر خويش را به پيشبردِ اين هدف وقف كردند، بر جانشين او لازم بود كه سياست جديد رسولالله را مشعل راه خود كند؛ يعنى خود نيز براى كسب حق و اجراى دستور رسولالله بكوشد. نه اينكه سياست قديم رسولالله را مرام خود قرار دهد! اگر حضرت محمد(صلى الله عليه و آله) زنده مىبودند و عمر و ابوبكر با ايشان مخالفت مىكردند، بىتوجه به اينكه قدرت دارد يا ندارد، با آنها مخالفت مىفرمود. پس بر على لازم بود كه مانند رسولالله از مخالفت عمر و ابوبكر نترسد و سكوت نكند.
بايد توجه داشت كه خداوند عزوجل در هر زمانى، بنابر مصلحت، وظيفهاى را بر عهده ولى خويش مىگذارد. بنابراين دليلى وجود ندارد كه حضرت على(عليه السلام) در زمان خود همچون پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله) رفتار كند. قرآن كريم گواهى مىدهد كه انبيا و اوصياى پيشين و هر كدام بنابر مقتضاى زمان خود، وظايف خاصى داشتند پس هيچكس نمىتواند براى حجت الهى تعيين تكليف كند.
از سويى هيچگاه حجت حق كارى خلاف عقل و رضاى خداوند انجام نمىدهد و از سوى ديگر، چون تمام افعال الهى حكيمانه است، پس بهطور قطع، كار ولى خدا هم حكيمانه است. اما براى اعتقاد بيشتر در صحت عملكرد حضرت على(عليه السلام)، بايد بخشى از وصاياى پيامبر بزرگ اسلام(صلى الله عليه و آله) را به دقت مطالعه كنيم؛ پيامبراكرم(عليه السلام) فرمود:
اى على! اگر يارانى يافتى، با آنها مقابله و جنگ كن و اگر ياورانى را