67
براى اينكه ولايت تصرف در باطن است و نبوت تصرف در ظاهر. فلذا اگر نبى، ولى هم باشد، جهت ولايت او بالاتر است؛ يعنى آن تصرف باطنى نه از حيث فعل، بلكه از جهت معنوى، بالقوه برايش حاصل است، همانطورىكه نبى اكرم(ص) فرمود: «لي مع الله وقت لايسعني فيه ملك مقرّب ولا نبيّ مرسل». 1
پس اين حالت كه از جهت معنوى و باطنى براى پيامبر گرامى اسلام(ص) حاصل است، از تمام ولايت او مىباشد. همچنين آنهايى كه گفتند ولايت بالاتر از نبوت است و نبوت بالاتر از رسالت، اين گفته از حيث مراتب حاصله براى رسول به نسبت بشرى است، نه اينكه ولى بالاتر از نبى مىباشد و نه اينكه نبى بالاتر از رسول، بلكه از حيث اعتبار اين سه مورد در يك شخص مىباشد؛ يعنى آن كس كه جامع اين سه امر است، مثل انبياى بزرگ از قبيل حضرت ابراهيم، حضرت موسى و حضرت عيسى(عليهماالسلام) و حضرت محمد(ص) و امثال آنها از رسولان. مقصود اين است كه ولايت اين شخص واحد بالاتر از نبوتش مىباشد، نه بهطور مطلق. همچنين نبوتش بالاتر از رسالتش است، نه مطلقاً؛ براى اينكه اين شخص نبى نمىگردد، مگر بعد از اينكه ولى گردد و رسول نمىگردد، مگر بعد از اينكه نبى گردد و تقديرش اين است كه او مستحق نبوت نمىباشد، مگر آنكه ولى بشود. مستحق رسالت نمىباشد، مگر بعد از اينكه نبى گردد. پس هر نبى، ولى مىباشد بدون آنكه عكس آن صادق باشد و هر رسول، نبى و ولى مىباشد بدون آنكه عكس آن صادق باشد و هر رسول، نبى و ولى مىباشد، درحالىكه عكس آن صادق نيست؛ براى اينكه رسولى