127
مَا خَلَقَ اللهُ رُوحِي» . 1 بنابراين، اول به حقيقت و آخر به صورت، آن حضرت است و باقى انبيا، مظهر برخى كمالات حقيقت ايشان. پس «حقيقت محمديه» به اعتبار تعين اول و مظهر اسم جامع الله، همان ذات احديت است كه در مجموع اسما و صفات متجلى گشته است. ازاينرو، چنانچه الله به حقيقت و مرتبه، مقدم است بر جميع اسما و بهگونهاى است كه بر جميع اسما ظهور و تجلى كرده است، انسان كامل نيز كه مظهر اسم كلى الله است، بايد به ذات و مرتبه، بر جميع باقى مظاهر مقدم باشد، آن هم بنابر اتحاد ظاهر و مظهر. پس جميع مراتب موجودات كه مظاهر اسماى الهى هستند، مظهر انسان كامل نيز هستند. در نتيجه، انسان كامل مشتمل بر جميع كائنات است. بنابراين، چون حق در جميع موجودات سريان دارد، انسان كامل نيز بايد در جميع مراتب موجودات سريان داشته باشد؛ چون كامل كسى است كه از خودى خود فانى و به بقاى حق باقى شده است. 2
نيست كامل در جهان آن كس كه دريا عين اوست
عين دريا هركه شد، مىدان كه مرد كامل است
ما همه دريا و دريا عين ما بوده ولى
مايى ما در ميان ما و دريا حايل است
چشم دريابين كسى دارد كه غرق بحر شد
ورنه نقش موج بيند هركه او بر ساحل است
در سير ربوبى، پيامبر ما به جايى مىرسد كه هيچ فردى از افراد موجودات، توان دسترسى به آن مقام را ندارند. شيخ محمود شبسترى دراينباره گفته است:
فرشته گرچه دارد قرب درگاه
نگنجد در مقام لى مع الله