92تفاوتى نمىدانند، بلكه اين دو را ملازم هم مىدانند.
«حسن سقاف» از انديشمندان معاصر اهل سنت در كتاب «التنديد» مىگويد:
كسى كه اعتراف كند پروردگارى جز خداوند وجود ندارد، به دنبال آن معتقد خواهد بود كه غير او شايسته پرستش نيست و كسى كه اعتراف كند غير او شايسته پرستش نيست، معتقد است كه غير او پروردگارى نيست و اين همان لاالهالاالله در قلبهاى مسلمانان است. 1
سپس مىگويد: «بنابراين كسى كه معترف به توحيد ربوبى باشد، از گروه كافران خارج، و داخل در مسلمانان است و نمىشود او را به كفر و شرك متهم كرد».
ايجى در كتاب «مواقف» درباره كافى بودن اقرار زبانى در تحقق توحيد، جريانى را نقل مىكند كهدر يكى از جنگها، فردى از دشمن با ديدن «اسامه» شهادتين را بر زبان آورد. ولى اسامه توجهى نكرد و او را به قتل رساند. وقتى اسامه نزد پيامبر(صلى الله عليه و آله) آمد و جريان را نقل كرد، پيامبر(صلى الله عليه و آله) فرمود: «چرا او را كشتى؟» اسامه گفت: «او با ديدن برق شمشير ما و از روى ترس اقرار به شهادتين كرد». پيامبر(صلى الله عليه و آله) فرمود: «آيا دل او را شكافته بودى؟». 2
در «شرح عقيدة الطحاويه» از انس نقل مىكندكه پيامبر(صلى الله عليه و آله) فرمود:
كسى كه لاالهالاالله بگويد و در دلش به اندازه دانهاى جو خير