82بنابراين عبادت در اصطلاح به اين معناست: «نهايت خضوع و خشوع برابر كسى، با اعتقاد به الوهيت او» 1؛ يعنى عبادتكننده معتقد باشد تدبير كل يا برخى از عالم به دست كسى است كه مقابل او نهايت خضوع و خشوع را انجام مىدهد. هيچ انسان موحدى كه به زيارت نبى يا ولى مىرود، اينگونه خضوع و خشوع نمىكند. بلكه معتقد است كه او مخلوقى از مخلوقات خداستكه هيچگونه استقلالى در آفرينش و تدبير ندارد. اگر هم چيزى از او بطلبد به معناى اين نيست كه از او به صورت استقلال بخواهد، بلكه مىگويد تا او از خدا بخواهد.
همچنين وهابيان در توحيد اسماء و صفات دچار تناقضاند. خداوند در قرآن چنين توصيف شده است: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ؛ «هيچ چيز همانند او نيست». (شورى: 11) اما وهابيان معتقدند خداوند ديده مىشود. آنان بدون توجه به محكمات آيات، نسبتهايى به خداوند مىدهند كه سزاوار او نيست. چگونه مىتوان براى خداوندى كه شبيه كسى يا چيزى نيست، صفات انسانى در نظر گرفت.
تناقض وهابيت در صفات الهي
«ابنباز» دركتابهايى، مانند «العقيدة الصحيحة» و «نواقصالاسلام» خدا را مانند انسان، جسمانى مىداند و معتقد است كه خدا هر شب به سوى زمين مىآيد و اول هر روز به عرش برمىگردد. بايد به ايشان گفت چگونه خداوند شب به زمين مىآيد و صبح به عرش بر مىگردد، درحالىكه نيمى ديگر از زمين هنوز شب است. آيا خداوند به نيمكره