49اجراى احكام شرعى است. به همين علت شرع به او اعتماد كرده و عمل به برخى احكام را به تشخيص او سپرده است؛ مثلاً روزه بر هر مكلفى واجب است. اما اگر عقل تشخيص داد كه روزه براى مكلفى ضرر دارد، شرع نيز به تشخيص او اعتماد مىكند و وجوب روزه را از اين مكلف برمىدارد. در اين موارد نيز طبق بيان «علامه محمدتقى اصفهانى» فرقى نيست بين اينكه عقل، مستقل حكم كند يا مترتب بر حكمى باشد كه از سوى شرع صادر شده است. 1 يا مثلاً اگر دو انسان در حال غرق شدن باشند و غريقنجات توان نجاتدادن همزمان هردو را نداشته باشد، عقل حكم مىكند به نجات مردى كه اهميت بيشترى دارد.
همچنين مىتوان به حجيت عقل در وجوب مقدمه واجب و حرام بودن ضد آن اشاره كرد؛ مثلاً اگر كسى بخواهد حج برود، عقل به ثبتنام، گرفتن ويزا، بليط و آموزشهاى لازم حكم مىكند و اقدامات بازدارنده از اين سفر را جايز نمىداند. از سوى ديگر، شرع نيز براى اين تشخيص عقل، اعتبار قائل است و در صورت توان زائر، حج را بر او واجب مىداند.
بنابراين نقش گسترده عقل در استنباط و عمل به احكام شرعى، نقشى بىبديل است و احكام دين بدون تكيه به تشخيص عقل، عملى نمىشود و دين را از منطقى و عقلانى بودن خارج مىكند. ازاينرو براى حفظ نظام زندگى مردم براساس آموزههاى الهى، تكيهگاهى مانند عقل ضرورى است. 2