67حكيمانه و نيز يارى الهى، روزى آزاد خواهند گشت.
دوم اينكه، به طاغوتهاى سوار بر گرده مردم اشاره مىكند؛ بهگونهاى كه غيبت در عمق جان اينان وحشت پديد مىآورد و آرامش را از آنان سلب مىسازد؛ زيرا اينان نمىدانند عذاب الهى چه وقت سراغشان خواهد آمد!
ازاينرو، ناآگاهى نسبت به سرنوشت، آنان را آشفته مىسازد و در انجام كارهاى ظالمانه و تبهكارانه به ترديد مىافكند؛ زيرا اينان «هر صدايى را ضد خودشان مىپندارند».
سوم - و مهمتر از همه - اينكه غيبت، انسان مؤمن و مجاهد در راه خدا را در هوشيارى و آمادگى كامل قرار مىدهد تا در زمان لازم نقش خويش را ايفا كند.
او روزها و بلكه ساعتها را مىشمارد تا وقت آن فرا رسد و او به سوى هدف رهسپار شود. بر اين اساس، وى ناگزير بايد هم به عامل صلاح و درستكارى مجهز باشد و هم به سلاح مبارزه. چنين انتظارى يعنى حركت مستمر سربازان حزب الله و مردان عمل. آيا حكمتى بالاتر از اين وجود دارد؟!
چهارم اينكه وعد و وعيد و بشارت و هشدار از امورى است كه همه افراد در زندگى به آنها اهتمام و اعتماد دارند. پس اگر گامى به سوى آرزوها برمىدارند يا از انجام كارى بازمىايستند، هر دو بر پايه وعد و وعيد است. ازاينرو، انتظار براى شخص نيكوكار حاشيهاى امن پديد مىآورد؛ بهگونهاى كه تا رسيدن به آرزوى خويش از انجام كار نيك بازنمىايستد و براى شخص شرور پيوسته ترس و نگرانى به وجود مىآورد تا از شرارت و پليدى بازش دارد!