39كه آنها را نقد نكرده و اسنادشان را بررسى نكرده است.
بنابراين، چگونه مىتواند ادعاى عدم صحت همه احاديث را بكند و چگونه مىتواند با تكيه بر استقرايى ناقص، به نتيجه، مطمئن گردد؟
اين در حالى است كه ابن خلدون ادعا نمىكند همه احاديث ضعيف است؛ بلكه معترف است شمارى - هرچند اندك - از آنها صحيح هستند: «از اين احاديث، چنانكه ديدى، جز شمار بسيار اندكى در بوته نقد نهاده نشده است».
صديق در رد سخن او چه نيكو مىگويد:
ديدى كه چگونه ما بهحق از عهده نقد باطل او برآمديم؛ و بهعكس ادعاى وى، نقد او جز درباره شمار اندكى از احاديث، وارد نيست. به فرض اينكه ادعاى وى را بپذيريم و او به جز شمار اندكى از احاديث، چيز ديگرى را قبول نكند، در آن صورت به كدام شبهه مىتواند اين شمار اندك غيرقابل نقد را رد كند! براى نپذيرفتن همين مقدار اندكى كه به صحت آنها اعتراف دارد و به صحت و سلامت آنها در برابر نقد اعتراف مىكند، چه عذرى دارد! اين چيزى جز يك عناد آشكار و پوشاندن حق روشن و تكبر ورزيدن از اعتراف به چيزى كه با هواى نفس وى مخالفت دارد، نيست.
ما بسيار ديدهايم كه او به احاديث كسانى استناد مىكند كه جز يك نفر، آنها را نقل نكرده است و حتى وضعيت همين يك نقلكننده نيز جاى بحث دارد. بلى! اين حديث واحد چون از مواردى است كه به حال ناصبىها زيان ندارد (آن را قبول