81بود. پشت سرش هم مردى بود. زن بازوى خود را از چادر بيرون آورد و آن مرد هم دستش را روى بازوى زن گذاشت. خداوند توانا دست آن مرد را روى بازوى زن چسبانيد. حاجيان از اين امر آگاه شدند و از طواف بازماندند. كار به جايى رسيد كه نزد امير فرستادند. مردم اجتماع كردند و فقيهان را هم فرا خواندند تا حكم آن را بپرسند.
پاسخ فقيهان اين بود كه بايد دست اين مرد را بريد؛ چرا كه او جنايت كرده است. حاكم گفت: آيا اينجا از فرزندان پيامبر خدا، محمد مصطفى(ص) كسى نيست؟ گفتند: چرا، همين امشب امام حسين(ع) وارد [مكّه] شده است. امير شخصى را نزد امام حسين(ع) فرستاد تا حضرتش تشريففرما شود؛ آن حضرت تشريف آورد. امير عرض كرد: ببين اين دو نفر چه كار كردهاند؟!
امام حسين(ع) رو به قبله ايستاد و دستان مباركش را به سوى آسمان بلند كرد و مدت زيادى مشغول دعا شد. سپس نزد آن دو آمد و دست مرد را از بازوى زن جدا كرد. امير گفت: آيا اين مرد را به سبب اين كار مجازات نمىكنى؟ حضرت فرمود: نه». 1
آگاهى وسيع امام(ع)
امام حسين(ع) در برخى از روزها، غلامانش را براى آبيارى مزارع به خارج مدينه مىفرستاد كه به آنها فرموده بود روز پنجشنبه براى اين كار