191گفت: «اى پسر رسول خدا، مدت يك ماه است كه عارضهاى در چشمان پسرم پديدار شده و هر دو چشمش كور گشته است. از درگاه خدا بخواه كه چشمانش را به او برگرداند». امام حسن عسكرى (ع) فرمود: «او را به اينجا بياور». آن پسر را نزد امام آوردند. امام بر چشمان او دستى كشيد كه همان دم بينا شد.
سپس يك يك حاضران پيش مىآمدند و امام نيازهايشان را برآورده مىساخت و به پرسشهاى آنان پاسخ مىگفت و براى همه دعاى خير مىكرد. سپس همان هنگام به سامرا بازگشت. 1
رام شدن استر سركش
«احمد بن حارث قزوينى» مىگويد: «با پدرم (حارث) در شهر سامرا بوديم. پدرم، نگهبان و سرپرست دامهاى كاروانسراى منسوب به امام حسن عسكرى (ع) بود. در آن هنگام، «المستعين» (دوازدهمين خليفه عباسى)، استرى داشت كه از نظر زيبايى و قامت بلند و چالاكى نظير نداشت. ولى سركش بود و نمىگذاشت كسى او را زين كند يا لگام بر دهانش ببندد يا بر پشتش سوار شود. گروهى از سواران باتجربه اجتماع كردند و هرگونه حيله و نيرنگى به كار بردند، نتوانستند آن اسب را رام كنند و بر پشتش سوار شوند. يكى از دوستان نزديك مستعين به وى گفت: براى حسن بن على (امام حسن عسكرى (ع)) پيام بفرست تا به اينجا بيايد. يا بر اين استر سوار مىشود يا اين استر او را خواهد كشت.