190مىآيند. سلام مرا به آنان برسان و بگو همان روز عصر به حضور شما خواهم آمد. درباره اين سفر نگران نباش؛ چون به سلامت به گرگان مىرسى. سپس آگاه مىشوى كه پسرت، شريف پسردار شده است. نام او را «صَلْت» بگذار. او از مبلّغان حقيقى دين و دوستان ما خواهد شد».
جعفر گفت: «در گرگان، يكى از شيعيان شما به نام «ابراهيم بن اسماعيل» زندگى مىكند كه ثروتمند است و هر سال صد هزار درهم به شيعيان شما كمك مىكند». امام حسن عسكرى (ع) نيز فرمود: «خدا به او پاداش فراوان عطا كند. گناهانش را بيامرزد و فرزند پسر به او عطا فرمايد. از جانب من به او بگو كه نام آن پسر را احمد بگذارد».
پس از آن، جعفر بن شريف با امام حسن عسكرى (ع) خداحافظى كرد و براى انجام مراسم حج به مكه رفت. سپس به گرگان بازگشت. همانگونه كه امام فرموده بود، در صبح جمعه، سوم ربيعالثانى به گرگان رسيد. دوستان و آشنايان به ديدارش آمدند و او سلام امام حسن عسكرى (ع) و پيامهاى ايشان را به آنها ابلاغ كرد و بشارت داد كه عصر همين امروز، امام به اينجا خواهد آمد. شيعيان با شادى براى استقبال آماده شدند. همه در خانه جعفر بن شريف بودند كه ناگاه امام حسن عسكرى (ع) وارد شد و بر همه شيعيان سلام كرد. شيعيان به سوى امام رفتند و دستش را بوسيدند. آن حضرت فرمود: «نماز ظهر و عصر را در سامرا خواندم. سپس به اينجا آمدم تا با شما ديدارى تازه كنم. اينك در حضور شما هستم. هر سؤال و نيازى داريد، بپرسيد و بخواهيد».
نخستين كسى كه سؤال كرد، شخصى به نام «نضر بن جابر» بود.