183
احسان و بخشش بر اساس نياز
«محمّد بن على بن ابراهيم» مىگويد: «كار معاش بر ما تنگ شد. پدرم گفت: بيا به محضر ابومحمّد حسن عسكرى برويم؛ چون مىگويند آدم باسخاوتى است. گفتم: با او آشنايى دارى؟ گفت: نه، او را نمىشناسم و تا به حال او را نديدهام. در ميان راه، پدرم گفت: اى كاش پانصد درهم به من مىداد؛ دويست درهم براى لباس، دويست درهم براى آرد و صد درهم براى مخارج (روزمره زندگى). من هم در دلم گفتم: اى كاش مىفرمود به من سيصد درهم مىدادند. با صد درهم، الاغى مىخريدم، صد درهم براى مخارج و صد درهم براى لباس. در اين صورت، به طرف قزوين و همدان براى كار مىرفتم.
چون به خانه آن حضرت رسيديم، غلامى بيرون آمد و ما را با نام صدا كرد و گفت: على بن ابراهيم و پسرش، محمّد داخل شوند. چون به خدمتش رسيديم و سلام كرديم، فرمود: يا على! چه چيز سبب شده است كه از ملاقات ما تأخير كردهاى؟ گفتم: آقاى من! مقيد بودم كه در اين حال تنگدستى به محضر شما آيم. چون از خدمت ايشان بيرون