164تو مىخواهى بپرسى امام كيست؟ گفتم: آرى، به خدا سوگند، پرسشم همين است. فرمود: امام منم. گفتم: نشانهاى بر اين ادّعا داريد؟ در اين هنگام، عصايى كه در دست آن حضرت بود، به سخن آمد و گفت كه او مولاى من و امام اين زمان و حجّت خداست». 1
نجات از زندان
«اباصلت هِرَوى» كه از ياران نزديك امام رضا(ع) بود و پس از شهادت امام رضا(ع) به فرمان مأمون به زندان افتاد، مىگويد: «يك سال زندانى بودم و دلتنگ شدم. شبى بيدار ماندم و به عبادت و دعا پرداختم. پيامبر و خاندان گرامى او را شفيع خويش قرار دادم و خداوند را به حرمت آنان سوگند دادم كه مرا نجات دهد. هنوز دعايم پايان نيافته بود كه ديدم امام جواد(ع) در زندان نزد من است. فرمود: اى اباصلت، سينهات تنگ شده است؟ عرض كردم: آرى، به خدا سوگند. فرمود: برخيز. سپس بر زنجيرهاى من دست زد و قيدها باز شد. آنگاه دست مرا گرفت و از زندان بيرون آورد. نگهبانان مرا ديدند، ولى به كرامت آن حضرت ياراى سخن گفتن نداشتند. امام چون مرا بيرون آورد، فرمود: برو در امان خدا. بعد از اين، هرگز مأمون را نخواهى ديد و او نيز تو را نخواهد ديد و چنان شد كه امام(ع) فرموده بود». 2