161آن حضرت بنويسم و در آن نامه، لباسى را درخواست كنم. نامه را نوشتم و به مسجد رفتم. پس از انجام دو ركعت نماز و استخاره، به قلبم آمد كه نامه را نفرستم. از اين رو، نامه را پاره كردم و از مدينه بيرون آمدم. ناگاه شخصى پيش آمد و دستمالى داشت كه لباسى در آن بود. او از افراد كاروان مىپرسيد: محمّد بن سهل قمى رحمه الله كيست؟ تا اينكه نزد من آمد. وقتى مرا شناخت، گفت: مولاى تو (امام جواد(ع)) اين لباس را براى تو فرستاده است. وقتى نگاه كردم، ديدم دو لباس مرغوب و نرم است».
محمّد بن سهل رحمه الله آن لباسها را گرفت و تا آخر عمر نزدش بود. وقتى كه از دنيا رفت، پسرش احمد، با همان دو لباس، او را كفن كرد. 1
نجات همسايه
«على بن جرير» مىگويد: «خدمت امام جواد(ع) شرفياب بودم. گوسفندى از خانه امام گم شده بود. يكى از همسايگان را به اتهام سرقت آن، كشان كشان نزد امام آوردند. امام فرمود: واى بر شما! او را رها سازيد. او گوسفند را ندزديده است. گوسفند هماكنون در فلان خانه است. برويد و گوسفند را بگيريد. افراد به همان خانهاى رفتند كه امام فرموده بود و گوسفند را يافتند. آنگاه صاحب خانه را به اتهام دزدى دستگير كردند و كتك زدند و لباسش را پاره كردند. او سوگند ياد