151غلام پايين پاى حضرت به نماز ايستاد.
چون نماز هر دو تمام شد، به سجده رفتند و سجده را طولانى كردند. ارباب پيش از غلام سر از سجده برداشت و غلام را صدا كرد. غلام سر از سجده برداشت و گفت: لبيك اى مولاى من! به غلام گفت: مىخواهى آزادت كنم؟ گفت: آرى. گفت: تو در راه خدا آزادى و فلان كنيز من هم كه در بلخ هست، در راه خدا آزاد است و من در اين حرم مطهر، او را با اين مقدار مهريه به همسرى تو درآوردم و پرداخت آن را نيز ضامن شدم. فلان زمين حاصلخيز خود را هم بر شما دو نفر و اولادتان و اولاد اولادتان و همينطور نسل و ذريه شما وقف كردم و حضرت امام رضا(ع) را هم بر اين برنامه شاهد گرفتم.
غلام گريست و به خدا و به حضرت رضا(ع) سوگند ياد كرد كه من در سجودم جز اين امور را نخواستم و به اين سرعت، اجابتش از سوى خدا برايم معلوم شد». 1
«ابوطالب حسين بن عبدالله طائى» مىگويد: از «ابومنصور بن عبدالرزاق شنيدم كه به حاكم طوس كه معروف به «ابيوردى» است، گفت: آيا تو فرزند دارى؟ او گفت: نه. ابومنصور به او گفت: پس چرا به زيارت مشهد امام رضا(ع) نمىروى و در آنجا دعا نمىكنى تا خداوند پسرى روزى و نصيب تو گرداند؟ من در آنجا (مشهد رضا(ع)) دعاها كردم و از خداوند عزّوجلّ چيزها خواستم. همه را اجابت فرمود و حاجتم روا شد. حاكم گفت: من قصد زيارت آنجناب كردم كه سلام