152خدا بر او باد. در مشهد و مزار حضرت رضا(ع) دعا كردم و از خداوند عزّوجلّ خواستم كه به من پسرى عنايت فرمايد. خداوند فرزندى پسر روزىام فرمود. پس نزد ابومنصور رفتم و به او گفتم كه خداوند دعايم را در اين بُقعه مستجاب كرد و به من پسرى داد و مرا اكرام فرمود». 1
عاقبت برمكيان
روايت است در سالى كه هارون الرشيد براى انجام حج رفته بود، امام رضا(ع) نيز از مدينه به قصد حج بيرون شد. چون به كوهى كه در سمت چپ راه است و نامش «فارغ» بود، رسيد، نگاهى به آن كوه كرد و فرمود: «آن كسى كه در فارغ ساختمان مىسازد و آن را ويران مىكند، قطعه قطعه خواهد شد». ما [كه همراه آنجناب بوديم] معناى اين سخن را نفهميديم. چون هارون به آن كوه رسيد، در آنجا فرود آمد. جعفر بن يحيى (برمكى) از آن كوه بالا رفت و دستور داد براى او در آنجا [اتاق و] مجلسى بسازند. چون جعفر از مكه برگشت، بالاى آن كوه رفت و دستور داد آن را ويران كنند. چون به عراق بازگشت، [ورق برگشت و برمكيان مغضوب شدند و هارون نابودشان كرد. جعفر نيز] تكه تكه شد. 2
حرم رضوى، ايمن از سيل
«ابوعلى محمّد بن احمد معاذى» گفت: «از ابونصر مؤذّن نيشابورى شنيدم كه گفت: سيلى عظيم از ناحيه «سناباد» به سوى مشهد سرازير شد