150همانجا رفت و امانت خود را با مُهر صاحبش بيرون آورد. او پس از آن، اين ماجرا را براى مردم مىگفت و همواره آنان را به زيارت آن مشهد شريف تشويق مىكرد». 1
حاجتروايى
«ابراهيم بن موسى» روايت كرده است: «من به حضرت رضا(ع) درباره چيزى كه از او خواسته بودم، اصرار و پافشارى مىكردم [كه زودتر حاجتروايم سازد] و آن جناب هر بار به من وعده مىداد. روزى آن حضرت به استقبال والى مدينه بيرون آمد و من نيز همراهش بودم. پس از مدتى، نزديك قصر فلان رسيد و در آنجا زير چند درختى كه بود، پياده شد. من نيز با او پياده شدم و شخص ديگرى با ما نبود. گفتم: قربانت شوم. اين عيد رسيد و به خدا سوگند، من يك درهم، بلكه كمتر از آن نيز ندارم! حضرت با تازيانه خود، زمين را به سختى خراش داد. آنگاه به آن زمين دست زد و شمش طلايى از آن درآورد و به من فرمود: از اين بهرهمند شو و آنچه ديدى، پنهان دار». 2
حرم رضوى، محل استجابت دعا
«ابوالحسن محمّد بن عبدالله هِرَوى» مىگويد: «فردى از اهالى بلخ با غلامش به زيارت حضرت امام رضا(ع) آمد. خود و غلامش آن حضرت را زيارت كردند. ارباب بالاى سر حضرت آمد و مشغول نماز شد و