128تباه كند (يعنى با قيام شما مخالفت كند)». 1
امام در آن جمع حاضر شد و فرمود: «اين كار را نكنيد؛ زيرا هنوز زمان آن [قيام مهدى موعود] نرسيده است». سپس خطاب به عبدالله فرمود: «اگر تو گمان كردهاى كه اين پسرت، مهدى [موعود] است، چنين نيست و اكنون زمان آمدن او نيست». عبدالله خشمگين شد و گفت: «خود مىدانى كه مطلب آنگونه نيست كه تو مىگويى، ولى حسدى كه نسبت به فرزند من دارى، شما را به گفتن اين سخن وادار كرده است». حضرت فرمود: «به خدا سوگند، حسد مرا وادار نكرد تا اين سخنان را
بگويم، بلكه اين مرد و برادران و فرزندانشان - دست به پشت ابوالعباس زد - به خلافت مىرسند، نه شما». آنگاه دست به شانه «عبدالله بن حسن» زد و فرمود: «به خدا سوگند، منصب خلافت به تو و فرزندانت نخواهد رسيد، بلكه اين منصب به آنها مىرسد و پسران تو كشته خواهند شد». اين سخن را گفت و به دست «عبدالعزيز بن عمران زهرى» تكيه كرد و از جا برخاست. سپس رو به «عيسى بن عبدالله» كرد و فرمود: «آن فرد را ديدى رداى زرد بر دوش داشت؟ (مراد، ابوجعفر منصور بود)». عرض كردم: «آرى». فرمود: «به خدا سوگند، مىبينم كه او محمّد بن عبدالله را مىكشد». من با تعجب پرسيدم: «محمّد را مىكشد؟» فرمود: «آرى». 2
«عبدالله بن جعفر بن مسوّر» گفته است كه جعفر بن محمّد(ع) از آن