118آمدند و شبى را مهمان امام صادق(ع) بودند.
روزى مرد خراسانى به منزل خود آمد و همسر را در حال احتضار ديد. پس نزد امام صادق(ع) رفت. حضرت بىدرنگ برخاست و دو ركعت نماز خواند و دعا كرد. سپس به آن مرد فرمود: «برخيز و به سوى خانهات برو. همسرت را به سلامت خواهى يافت». آن مرد بازگشت و آنچه را حضرت به او فرموده بود، درست يافت و آن دو به مكه رفتند تا عمره به جاى آورند. در ميان طواف خانه خدا، چشم آن زن به حضرت افتاد. از شوهرش سؤال كرد: «اين مرد كيست؟» شوهرش گفت: «امامصادق(ع) است». زن گفت: «به خدا قسم اين همان كسى است كه نزد پروردگار شفاعت كرد تا دوباره زنده شوم و به حياتم ادامه دهم». 1
بخشش امام صادق(ع)
مردى از حاجيان در مدينه به خواب رفت و چون برخاست، پنداشت هَمْيان او را دزديدهاند. جعفر بن محمد را در نماز ديد و او را نمىشناخت. بدو درآويخت كه هميانم را تو بردهاى. پرسيد: «در هميانت چه بود؟» گفت: «هزار دينار». وى را به خانه برد و هزار دينار بدو داد. چون مرد به خانه رفت، هميان خود را در خانه ديد. عذرخواهان بازگشت. امام مالى را كه بدو داده بود، نپذيرفت و گفت: «چيزى كه از دستم برون شود، به من باز نمىگردد». مرد خواست كه او را بشناسد، بدو گفتند:
«جعفر صادق(ع) است». گفت: «چنين كردارى از چون او سزد». 2