31صورت كه امورى را در دين داخل كنند كه به داخلبودن آن در دين يقين حاصل نشده باشد؛ چه رسد به چيزهايى كه مىدانيم جزء دين نيستند. اين دخل و تصرف بدون دليل گاه به صورت افزودن چيزى در دين و گاه به صورت كاستن چيزى از آن و سپس نسبتدادن آن به خودِ دين است.
بر اين اساس با تعريف معينى از بدعت مىتوان مفهوم و ابعاد آن را به صورت آشكار و دقيق معين كرد و به يك قاعده كلى دست يافت تا افراد در هنگام شك در مصاديق، به آن رجوع كنند. بدين ترتيب، مسئله از اصول آغاز مىشود و به فروع مىانجامد 1؛ سپس به مرحله پيادهكردن در مقام عمل مىرسد. از اينرو، وظيفه فقيه اين است كه قواعد فرعيه را از اصول استنباط كند تا در حد امكان وسيلهاى براى پيادهكردن بر مصاديق واقعى و موجب قوتگرفتن ظن به حكم شرعى باشد. حضرت امام صادق(ع) فرمود: «
إِنَّمَا عَلَيْنَا أَنْ نُلْقِيَ إِلَيْكُمُ الأُصُولَ وَ عَلَيْكُمْ أَنْ تُفَرِّعُوا » 2؛ «وظيفه ما تنها اين است كه اصول را براى شما بيان كنيم و وظيفه شما اين است كه فروع را از آنها استنباط كنيد».
امام رضا(ع) نيز مىفرمايد:
«عَلَيْنَا إِلْقَاءُ الأُصُولِ إِلَيْكُمْ وَ عَلَيْكُمُ التَّفَرُّع» 3؛ «بيان اصول بر ما و استنباط فروع بر شماست».
4. بدعت در قرآن و حديث
در اين بخش كوشيدهايم معنا و آثار بدعت را از ديدگاه آيات و روايات بيان كنيم.