141اى كاش بزرگان قبيلهام كه در جنگ بدر كشته شدند، بودند و مىديدند كه قبيلۀ خزرج چگونه در برابر نيزهها به زارى افتادهاند.
به تلافى جنگ بدر بزرگانشان را كشتيم و حساب ما تسويه شد.
فرزندان بنىهاشم با حكومت ما بازى كردند و الا نه خبرى از آسمان آمد و نه وحى نازل شده است.
من از دودمان خندف (جد خود) نيستم، اگر كينهاى را كه از محمد(ص) به دل دارم بر فرزندانش عمل نكنم.
در اين زمان يكى از شاميان با اشاره به فاطمه، دختر امام حسين(ع) خطاب به يزيد گفت: «اين كنيز را به من ببخش!»
فاطمه خود را به عمهاش زينب چسباند و گفت: «عمهجان حال كه يتيم شدهام، كنيز هم بشوم؟» 1
دل دريايى پيامبر عاشورا و شيرزن كربلا كه مملو از درد و رنج بود توفانى شد. رويش را به سوى مرد شامى برگرداند و فرمود: «نه تو و نه يزيد قادر به بردن اين دختر نيستيد».
يزيد گفت: «به خدا سوگند كه مىتوانم چنين كنم».