132آنها پاسخ دادند: «اين سر بر نيزه، سر حسين(ع) ، فرزند پيامبر است كه از عراق سوغاتى آوردهاند».
گفتم: «واحسرتا! سر حسين(ع) را آوردهاند و مردم پايكوبى مىكنند؟! از كدام دروازه آنها را وارد مىكنند؟»
به مقابل دروازۀ ساعات رفتم، ديدم كه پرچمها يكى پس از ديگرى نمايان شد. از دور سرى نورانى و زيبا را بر نيزه ديدم كه احساس كردم لبخند مىزند و آن سر عباسبن على(ع) بود. سپس سوارى را ديدم كه بر نيزهاش سر مبارك امام حسين(ع) را قرار داده بود. 1 آن سر شبيهترين چهره به رسول خدا(ص) بود. عظمتى پرشكوه داشت. نور از او ساطع بود. محاسنش خضاب شده بود. چشمانى درشت و ابروانى باريك و به هم پيوسته داشت و تبسمى زيبا بر لبانش نقش بسته بود. ديدگانش به سوى مشرق دوخته شده بود. باد محاسن شريف او را حركت مىداد؛ گويى اميرالمؤمنين(ع) بود.
ام كلثوم را ديدم كه چادرى كهنه بر سر كشيده و روى خود را گرفته بود. به حضرت زين العابدين(ع) سلام كردم