86
فمنعه، فلمّا ولي قال: انّ من ضئضئ هذا -أو في عقب هذا - قوماً يقرؤن القرآن لايجاوز حناجرهم، يمرقون من الدين مروق السهم من الرمية، يقتلون أهل الإسلام، و يَدَعون أهلَ الأوثان، لئن انا ادركتهم لأقتلنهم قتل عاد. 1
على [ عليه السلام ] براى پيامبر (ص) قطعه كوچكى از طلا فرستاد و حضرت آن را بين چهار نفر تقسيم كرد: اقرع بن حابس حنظلى سپس مجاشعى، و عيينة بن بدر فزارى، و زيد طائى، سپس يكى از بنى نبهان و علقمة بن علاثه عامرى، سپس يكى از بنىكلاب. قريش و انصار [از اين تقسيم] غضبناك شده و گفتند:به گردن كشان اهل نجد مىدهد و ما را رها مىكند؟ حضرت فرمود: من [با اين كار] باعث تأليف [قلوب] آنان مىشوم. پس مردى چشم فرو رفته و گونهها برافروخته، پيشانى برآمده، با محاسنى پرپشت، و سرى تراشيده آمد و گفت: اى محمد! تقوا پيشه كن. حضرت فرمود: چه كسى خدا را اطاعت مىكند اگر من نافرمانى كنم؟ آيا خداوند مرا بر اهل زمين امين قرار داده، ولى شما مرا امين نمىدانيد؟! شخصى كه گمانم خالد بن وليد بود از حضرت تقاضا كرد تا او را به قتل برساند، حضرت از آن جلوگيرى كرد و چون او پشت نمود پيامبر (ص) فرمود: بر طرفدارى او قومى خارج مىشوند كه قرآن تلاوت مىكنند، ولى از حنجره آنان نمىگذرد، آنان از دين خارج مىشوند آنگونه كه تير از كمان بيرون مىآيد، آنان اهل اسلام را به قتل مىرسانند و بتپرستان را رها مىكنند و اگر من آنان را درك كنم همانند قوم عاد به قتل مىرسانم.