153او پدر محمّد صاحب دعوتى است كه شعلههاى شرارت آن تمام عالم را فراگرفت، ولى بين پدر و پسر ضدّيت بود، با اينكه محمّد بعد از مرگ پدرش تظاهر به دعوت خود نمود. خبر داد مرا برخى از كسانى كه او را ديدهاند، از برخى از اهل علم، از كسى كه معاصر شيخ عبدالوهاب پدر محمّد بوده كه او بر فرزندش محمّد غضبناك بود؛ زيرا راضى نبود كه او همانند پيشينيان و اقوامش مشغول به درس فقه شود، و به زيركى در مورد وى فهميده بود كه بدعت و انحرافى از او سر زند. لذا به مردم مىگفت: زود است شرّى از او مشاهده كنيد، و خداوند آنچه را كه بايد بشود مقدّر ساخت. و نيز فرزندش سليمان برادر شيخ محمّد با دعوتش مخالف بود و ردّيه خوبى را كه از آيات و روايات استفاده كرده بود بر او نوشت؛ زيرا او تنها آيات و روايات را قبول مىكرد و به كلام متقدمين يا متأخرين هر كه باشد التفات نمىكرد، و تنها براى كلام تقى الدين بن تيميه و شاگردش ابن قيم ارزش قائل بود؛ زيرا كلام آن دو را نص مىدانست كه هرگز تأويل نمىپذيرد، و با كلام آن دو بر مردم حمله مىكرد، گرچه كلام آن دو بر خلاف آن چيزى باشد كه فهميده مىشود. شيخ سليمان ردّيهاش كه بر ضدّ برادرش نوشته بود را (فصل الخطاب فى الردّ على محمّد بن عبدالوهاب) نام نهاد، و خداوند او را از شرّ و حيله برادرش با آن هيبت ترسناكى كه داشت و حتى افراد اجنبى را هم ترسانده بود، سالم نگاه داشت. او كسى بود كه هرگاه شخصى با او به مخالفت مىپرداخت يا بر او ردّيهاى مىنوشت و قدرت نداشت كه به طور علنى او را به قتل برساند، كسى را مىفرستاد تا در رختخوابش او را به قتل رساند يا شبانه او را در بازار ترور كند؛ زيرا كه او مخالفانش را