109به يقين، عمر وقتى اين جمله را به زبان آورده، كه جسم پيامبر(ص) درون حجرهاش بوده است. پس مرادش از بازگشت پيامبر(ص)، بازگشت دوباره روح آن حضرت به جسم شريفش است.
آيا اين كلام عمر چيزى غير از رجعت است؟ اگر عقيده به رجعت، امرى خرافى بود چرا يك نفر از صحابه، كلام او را خرافه ندانست؟ حتى مورخان و اهل حديث نيز كلام عمر را حمل بر خرافه نكردهاند.
اما پاسخ از اشكال دوم (در صفحه 1119 كتاب خود عقيده به رجعت را منتسب به عبدالله بن سبأ دانسته است) اگر ايشان به كتاب ارزشمند «عبدالله بن سبأ» نوشته مرحوم «علامه عسگرى» مراجعه مىكردند، درمىيافتند: اولاً، عبدالله بن سبأ عنوانى ناشناخته و موهوم است؛ زيرا با وجود اهميت بسيارى كه اعراب در حفظ انساب خود دارند و كتابهاى بسيارى در زمينه معرفى انساب خود، حتى نسب اسبان، نوشتهاند اما سخنى از نسب عبدالله بن سبأ به ميان نيامده است.
ثانياً، اگر مراد از عبدالله بن سبأ همان «عبدالله بن وهب» است كه مسلماً ايشان رييس خوارج بوده، و در جنگ نهروان كشته شده است. به هر حال عبدالله بن سبأ جايگاهى ميان پيروان حضرت علي(ع) نداشته است تا بتواند منشأ تعليم و ترويج عقائد مهم شود.