106است. افزون بر اينكه شيء محال استثنابردار نيست؛ به بيان ديگر، امر محال هميشه محال است. در هرزمان و هرمكان و از هركس صدورش محال است؛ زيرا محال قابليت تعلق قدرت را ندارد و قدرت فاعل، به شيء ممكن تعلق مىگيرد نه به شيء محال؛ همانگونه كه معجزه انبيا، كه بهگونهاى اعمال قدرتى به اذن خداوند است، به شيء ممكن تعلق مىگيرد نه به امر محال.
در اين زمينه نيز فرقى بين معجزه انبيا و مسئله رجعت نيست و حال آنكه ايشان در صفحه 1117 كتاب خود، بين بازگشت بعض امم گذشته، به مقتضاى مدلول آيه 243 سوره بقره: ( أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيٰارِهِمْ ... ) ، و عقيده به رجعت فرق گذاشته، و آنها را از معجزات پيامبران دانسته است. اگر بازگشت انسان مرده، محال است فرقى بين زمان گذشته و حال نيست؛ همانطور كه بين معجزه و رجعت، از آنرو كه هر دو به اذن الهى و اعمال قدرت خداوند است، فرقى وجود ندارد. پس اگر بازگشت بهصورت اعجاز ممكن است، رجعت هم امكان دارد. در نتيجه هيچگونه دليلى بر نفى عقيده به رجعت از نظر امكان ذاتى و وقوعى آن وجود ندارد.
اگر مراد ايشان از خرافه، بدعت در دين است، بايد دانست كه با توجه به معناى بدعت، هيچگاه نمىتوان رجعت را بدعت شمرد؛ زيرا بدعت اگرچه در لغت به