78نوشته 1 و با مخالفان شيعه و مسيحيان مناظراتى داشته است، كه دو نمونه آن را مىآوريم:
الف) وى روزى به مردى مسيحى، كه صليب به گردن داشت، گفت: «اين براى چيست؟!» مرد مسيحى گفت: «اين شبيه چوبهدارى است كه حضرت عيسى(ع) را بر آن كشيدند و به قتل رساندند».
- آيا خود حضرت عيسى(ع) دوست مىدارد كه اين صليب را به گردن آويزان كند؟
- نه، آن حضرت هرگز به چنين كارى راضى نيست.
- آيا آن حضرت، سوار بر مركبى مىشد تا دنبال كارهاى خود برود؟
وقتى مرد مسيحى پاسخ مثبت داد، علىبن اسماعيل گفت: «آيا حضرت عيسى(ع) دوست مىداشت آن مركب باقى بماند تا او را به مقصد و هدف خود برساند؟»
مرد مسيحى پاسخ داد: «آرى». علىبن اسماعيل گفت:
پس تو آن چيزى را كه حضرت عيسى(ع) دوست مىداشت، كنار گذاشتهاى. ولى صليبى را كه دوست نمىداشت، به گردن انداختهاى!
راستى، اين چه استدلالى است؟! اگر حضرت عيسى(ع) را دوست مىدارى، بايد آنچه را آن بزرگوار دوست مىداشت، يعنى مركب را به گردن مىآويختى و آنچه را آن حضرت دوست نمىداشت، يعنى صليب را دور مىانداختى تا مرتكب كار نابخردانهاى نمىشدى! 2