56با امسلمه، همسر ارجمند رسول خدا(ص)، ديدار كرد. خواست با حضرت حسين بن على(ع) ملاقات كند، ولى آن حضرت به نخلستان دوردست اطراف مدينه رفته بود. ازاينرو نتوانست با ايشان ملاقات كند. تنها براى حضرت سلام رسانيد و پيغام سپرد كه به خواست خدا بهزودى نزد خداوند با هم ملاقات خواهند كرد. 1
وقتى هم امسلمه، به او روغن و رنگى داد تا محاسن خود را خضاب كند، گفت: «به خدا سوگند! به اين رنگ نيازى نيست؛ زيرا به زودى محاسنم را با خون سرم خضاب خواهند كرد». 2
وقتى ميثم از مدينه به كوفه باز مىگشت، عبيدالله بن زياد، لشكر صد نفرهاى و به فرماندهى شخصى كه ميثم را مىشناخت به دنبال وى فرستاد تا پيش از آنكه ميثم به شهر و خانه خود در كوفه برسد، دستگيرش كنند. عبيدالله بن زياد آن فرمانده را تهديد كرد كه اگر ميثم را دستگير نكند، او را خواهد كشت. اين فرمانده 3 در «حيره»، يا به قول معتبرتر در «قادسيه»، به انتظار ماند تا اينكه ميثم به آنجا رسيد. آنگاه او را كه نحيف شده بود و از وى جز پوست و استخوانى بيش باقى نمانده بود، با اهانت و خشونت دستگير كرد و نزد عبيدالله بن