49
بر سر سوداى دوست، گر برود سر ز دست
پاى نخواهم كشيد، از سر ميدان دوست
گر همه عالم شوند، دشمن جان و تنش
دوست رها كى كند، دست ز دامان دوست 1
اما درباره برائت و بيزارى، هرگز از من بيزارى مجوييد؛ زيرا من بر فطرت توحيد متولد شدهام و در ايمان و مهاجرت نيز از همه پيشگامتر بودهام... . 2 ناسزاگويى به طرف مقابل، سلاح افراد بىمنطق، درمانده و فرومايه است كه بدينوسيله عقده دل مىگشايند و شخصيت پنهان خويش را آشكار مىسازند. درحالىكه اين عمل به زيان آنان خواهد شد.
سابقه فحش كه در عربى معادل «سبّ» است، دستكم در تاريخ اسلام، به روزهاى آغاز بعثت و دعوت پيامبر(ص) باز مىگردد؛ آنگاه كه اهل شرك و كفر، برابر منطق استوار پيامبر(ص) در دعوت به خداپرستى و توحيد، ناتوان مىماندند و نمىتوانستند از خدايان خويش دفاع كنند. آنان هنگامى كه