25 نهمين نفرى هستم و چوبه دارم هم از ديگران كوتاهتر خواهد بود». ولى ابن عباس كه از اينگونه اسرار و علوم بهرهاى نداشت، ناراحت شد و ميثم را به كهانت نسبت داد و خواست كاغذى را كه براى نوشتن مطالب تفسيرى آماده كرده بود، پاره كند كه ميثم او را به خويشتندارى دعوت كرد. 1
آگاهى از علم منايا و بلايا
امام على(ع) با توجه به نياز، بخشى از علوم، مثل علم منايا و بلايا، يعنى آگاهى از حوادث و قضاياى آينده را به برخى از اصحاب سرّ، مانند رشيد هجرى و ميثم تمار آموخت. در اينجا چند مورد را كه به ميثم تمار مربوط است، مطالعه مىكنيم:
1. خبر مرگ معاويه
«ابوخالد تمار»، رفيق و همكار ميثم، براى صالح، فرزند ميثم، اينگونه روايت كرده است:
روز جمعهاى با ميثم تمار در نهر «فرات» بر كشتى سوار بوديم كه توفان سختى وزيدن گرفت. ميثم از كشتى خارج شد. [روى عرشه ايستاد] و گفت: «كشتى را [به جايى، يا به درختى] محكم ببنديد؛ زيرا اين توفان «عاصف» و شديد است 2 و در چنين ساعت و روزى، معاويه از دنيا رفته است».