36دعاى آن حضرت رو آوردهاند، عمل آنها دليل بر اين است كه صحيح، همان درخواست شفاعت آنان از پيامبر (در حال حيات) است نه آنچه را (پس از رحلت) موفق به درخواست آن نشدهاند.
پاسخ
من قصد داشتم اين اشكال را مطرح نكنم؛ ولى ديدم عدّهاى اين اشكال را دريافت كرده و به خود نسبت دادهاند. به همين دليل بهتر است اين اشكال به جهت بيهوده بودنش، مطرح نشود يا اگر بيان مىگردد، به گويندهاش نسبت داده شود. البانى از جمله كسانى است كه اين اشكال را به خود نسبت داده است. وى در كتاب «توسل» 1 مىگويد:
اگر راز شفا يافتن فرد نابينا اين بوده كه وى به جايگاه، مقام، منزلت و حقِ رسول خدا(ص) توسّل جسته، آنگونه كه عموم متأخرين مىفهمند، فرض اين است كه براى ديگر نابينايانى كه به مقام و منزلت حضرت متوسّل مىگردند؛ بلكه بعضاً جايگاه همه پيامبران مرسل، اوليا، شهدا، صالحان، فرشتگان، انسانها و جنّيان را كه در پيشگاه خداوند ارج و مقامى دارند، ضميمه مقام پيامبر مىكنند، بايد چنين شفايى حاصل شود با اينكه ما سراغ نداريم و تصوّر نمىكنيم كه كسى طى اين قرنهاى طولانى پس از وفات نبى اكرم(ص) از حصول چنين شفايى، آگاهى داشته باشد.
نظير اين اشكال را شيخ نسيب الرفاعى صاحب كتاب «التوصل إلى حقيقة التوسل» 2 همچنين صالح بن عبدالعزيز، صاحب كتاب