218ب) مثال دوم، درباره «حارث بن عبدالله اعور» شيعى كوفى است كه اين مثال، ادعاى وى را از پايه و اساس ويران مىكند.
يحيى بن معين، در روايت «الدورى» درباره حارث بن عبدالله گفته است: «اشكالى بر او وارد نيست». عثمان دارمى مىگويد: «درباره حارث اعور، از يحيى بن معين پرسيدم: وى گفت: او، فردى ثقه و مورد اعتماد است». به سخن مناسب و استوار اين پيشواى بزرگ دقت كنيد! توثيق نسبت به حارث اعور را عدهاى از جمله، ابن شاهين در جزوهاى كه در پايان تاريخ جرجان 1 به چاپ رسيده است، از ابن معين نقل كردهاند.
اگر گفته شود كه عثمان بن سعيد دارمى پس از نقل اين ماجرا از ابن معين، مىگويد: «از يحيى، در اين موضوع متابعت نمىشود» پاسخ اين است كه محدوده آگاهى دارمى بيش از اين نيست. احمد بن صالح مصرى نيز حارث را توثيق كرده است و ابن معين گفته است:
حديثنگاران همواره روايت حارث را پذيرا هستند و اين سخن از يحيى بن معين استاد جرح و تعديل، در اينباره صادر شده است كه حاكى از افزايش پذيرش حديث حارث و ثقه بودن اين شخصيت است، چنانكه ابن شاهين نيز آن را بيان كرده است. 2
ج) هيچ راوى را نيافتم كه ابن معين در مواردى كه بدان اشاره شد يعنى در جرح و تعديل درباره او بگويد: «لا بأس به»؛ «اشكالى بر او وارد نيست». 3
د) مثال چهارم، درباره «ابان بناسحاق اسدى» كوفى است. اين مثال نيز